ریحانة النَبی (س)

پایگاه نشر اشعار آئینی سروده شده توسط ذاکر اهلبیت(س) کربلایی مصطفی نصری

پایگاه نشر اشعار آئینی سروده شده توسط ذاکر اهلبیت(س) کربلایی مصطفی نصری

ریحانة النَبی (س)

این پایگاه در نظر دارد جدیدترین سروده های شاعر آئینی و ذاکر اهلبیت (س) کربلایی مصطفی نصری را جهت اشاعه فرهنگ عشق به اهلبیت (س)انتشار دهد.عزیزانی که تمایل دارند از سبک های این ذاکر اهلبیت (س) استفاده نمایند از طریق صفحه (تماس با ما) و ارسال نظر خصوصی اعلام نمایند.

پیوندهای روزانه

میلاد امام الرئوف





یک دسته گل زغزل های ناب عشق

صد السلام منتظر یک جواب عشق

شعرم رسید تا به خیابان خسروی

گویا گرفته قافیه عزم شتاب عشق

تا شاعرانه تکیه به باب الجواد زد

اشکم نشد حریف حساب و کتاب عشق

اذن دخول، حضرت سلطان اجازه هست؟

چشمی که می دود پی تنها خطاب عشق

در لا به لای همهمه ی زائرانتان

به به چه مرقدی پر عطر گلاب عشق

مضمون شعر من چقدر شاعرانه شد

جنس لطیف عاطفه ی خواهرانه شد

قم را خدا نوشته وادی سینای فاطمه

قم مرکز نزول آیه ی موسی فاطمه

شهری که فاطمه دارد در آن حرم

شهری که هست گنبد پیدای فاطمه

در ازدحام بیت هفتم شعر امام ها

ایران شده است مرکز غوغای فاطمه

در زرق و برق آینه های  رواق بالاسر

زائر نشسته محو تماشای فاطمه

احرام بسته حاجی مسکین در این حریم

حجی که پای آن زده امضای فاطمه

مادر مرا سپرده به دستان این ضریح

از کودکی دلم شده حیران این ضریح

مشهد نرفته درد دل من دوا شده

لطفت همیشه شامل این بی نوا شده

هرکس شده به پنجره فولادتان دخیل

حاجت گرفته زائر کرببلا شده

حاجت بهانه است در خانه ی رئوف

وقتی بهشت ساکن ایوان طلا شده

یکدفعه آمدم به حرم تا ببینمت

تضمین دیدنتان در سه جا شده

سرمایه ام محبت زهرایی شماست

وقتی خدا هم عاشق نام رضا شده

روزی رسد که خادم پای علم شوم

جارو کش همیشگی این حرم شوم

ما را گدای شاه خراسان نوشته اند

مارا غبار گوشه ی ایوان نوشته اند

تقدیر ما گره به نخ پرچم تو خورد

شکر خدا که اهل خراسان نوشته اند

آری دعای مادرمان مستجاب شد

مارا غلام حضرت سلطان نوشته اند

ایران همیشه سنگ شما را به سینه زد

ما را فدائیان رضا جان نوشته اند

عالیجناب هشتم لبخند فاطمه

نام شما به حرز سلیمان نوشته اند

امشب شب سرودن اشعار عاشقیست

امشب شب شکفتن لبخند یا علیست

بعد از نماز عشاء بین صحن گوهرشاد

چشمان بی رمق من کمی به خواب افتاد

دیدم میان صحن عتیقت چه ازدحامی بود

آهو نشسته کنارت ، تویی و آن صیاد

دیدم میان همهمه آقا ضمانتش کردی

آزاد هر دو جهان هر که با تو شد آزاد

دیدم میان خواب مریضی شفا گرفت

دیدم که خنده به من کرد، کور مادر زاد

هرکس که نام جوادت به این حرم برده

حاجت گرفته از مشبک زیبای پنجره فولاد

خورشید مشرقی نجمه عاشقت هستم

امشب به دامن نجمه دخیل خود بستم

آقا برای یکدفعه ما را صدا کنید

جان رقیه حاجت مارا روا کنید

ما را زخاک کوی شما آفریده اند

این خاک را به نظر کیمیا کنید

ما جز شما که صاحب دیگر نداشتیم

ما را علی الابد به نوکری خود سوا کنید

یا ایها الطبیب مریضم جواب شد

ما را به خاک چادر مادر دعا کنید

یا ایها الرئوف به جان جوادتان

یک کربلا برای مادر من دست و پا کنید

دستی بکش به سر این کبوتر بی بال

من را ببر به کرببلا اربعین همین امسال


 


به بهانه ی پانزدهم شعبان



هزار ویکصد و چندین بهار طولانی!

صدای پای ثانیه آهنگ صد پریشانی

تمام شهر پرسه زدم درهوای چشمانت

کشیده میل دلم سمت شعر بارانی...

تورا چشیده ام به طعم گلاب خوش همان نذری

تو را گرفته ام دمی آغوش،در ایستگاه مهمانی

تو نیستی و عزیز بعد نود سال منتظر بودن

دوباره سپند و جارو و جشن و همان چراغانی

کمی به فکر موی سپید پدر بزرگم باش!

شده است آفتاب لب بام و خوب میدانی

برای آنکه شما را به شهر برگرداند

چقدر شاعرانه برایت سمات می خواند

هزار و یکصد و چندین بهار پنهانی

گنج نهفته ی حقیقی یعقوبیان کنعانی

بت ها گرفته جای خدا را خلیلی نیست

جنگ است و آتش جهل است و کو مسلمانی؟!

آری به حکم شرع خون برادر حلال شد

تکرار تلخ فتنه ی آن نیزه های قرآنی

آقا تورا میان منتظرانت چه زود گم کردیم!

وقتی ظهور شد خلاصه به یک حرکت خیابانی

کودک کشی، جهاد نکاح و نگاه تکفیری

ذبح حقوق بشر با حقوق شیطانی

هزار و یکصد و چندین بهار در به دری

هزار ویکصد و چندین قنوت خونجگری

هزار و یکصد و چندین بهار روی زمین

سردار بی سپاه هستی و خورشید خانه نشین

ما نان حرف شما روی صحنه ها خوردیم

نذر ظهور عدل گسترتان سفره هایمان رنگین

عادت به غیبت طولانی شما کردیم

خود را به خواب زدیم چه خوابی چقدر سنگین!

در جهل نو همگی قوطه ور شدیم آقا

گویا شدند مدعیان ، به ظهورتان بدبین

هر جمعه می گذرد با دعا و ندبه و اشک

مال حرام کرده اثر که  نمی رسد آمین

حرف نگفته زیادست و شعر من ناقص

تقدیم تو هزار و یکصد و هشتاد و چار نرگس



میلاد شمس الشموس





میلاد امام رضا(ع)


عطر سپند و عنبر و عطر خوش گلاب

بوسه زده به گنبد تان قرص آفتاب

چشمان خویش بستم و راهی شدم حرم

تصویر زائر و کبوتر و گندم میان قاب

با اشک شوق ،اذن دخول ای بهار هشت

با لهجه ی اصیل رایج در صحن انقلاب

فواره های حوض و کاسه  طلایی، قدح به دست

یک جرعه آب، قبل زیارت شراب ناب

دیدم تو را میان طرح گل کاشی حرم

در برق انعکاس آینه ها می دهی جواب

قلبم دخیل پنجره فولاد بسته ام

ای حضرت تمام دعاهای مستجاب

شیرین ترینِ خاطره ها را زده رقم

وقت اذان،سجود،تربت کرببلا ،حرم

حال و هوای من امشب عجیب بارانیست

هر ثانیه برای رسیدن چقدر طولانیست

امشب به قصد زیارت به هیئت آمده ام

چتری بگیر روی سرم این مسیر بارانیست

ای حسن یوسف هشتم ز باغ های فدک

بیمار چشم تو پی آن معجزات کنعانیست

حالم خوش است وقت سحر زیر ایوانت

دنیا بدون تو تکرار صد پریشانیست

محض رضای دل خواهری به شهر قم

مشهد برای جشن ولی نعمتش چراغانیست

یک بام و دو هوا چو کبوتر میان این دو حرم

سوهان زعفرانی قم مزه اش خراسانیست

قم لازمم برای مشکل من هیچ چاره نیست

در کار خیر حاجت هیچ استخاره نیست

عمری کبوترت ز تو گندم گرفته است

حاجات یک قبیله را زتو خانم گرفته است

هرجا شلوغی است کرمخانه ای به پاست

شاه و گدا نیاز خود از قم گرفته است

هرکس به غیر کریمه گرفت دستم را

با منت و هزار قصد ترحم گرفته است

کنج حرم چه ساده ذکر مناجات من گرفت

هر حاجتم به نیت هشتم گرفته است

حتما که دشمنش در این خانه بارها

دارم سراغ دفعه ی چندم گرفته است

دیدم فرشته قبل نماز شبش سحر

دور ضریح قصد تیمم گرفته است

وقت نزول سوره ی قدری دگر شده

موسی فاطمه امشب پدر شده

عالیجناب خوش قدم نسل یاسمن

خوشبو ترین عصاره ی لبخند نسترن

 با تو تمام قافیه ها می شود بهشت

عطر حرم گرفته پر جا نماز من

خورشید مشرقی آسمان فیروزه

باب الحوائج حاجات پنج تن

ما را اویس کوی شما آفریده اند

همسایه دل خوش است به همسایه داشتن

یک دانه گندم از کف ایوان مرا بس است

نام مرا گدای دائمی خانه ات بزن

مرد رئوف قصه ی آهوی کودکی

دستم بگیر حضرت دریا ابالحسن

امشب برای درد، طبیب آفریده شد

تنها دلیل خلقت سیب آفریده شد

وقت سحر مسافر عرش خدا رسید

در وادی مقدس موسی رضا رسید

عیسی و نوح و خلیل و محمد(ص) است

دانای کل سر همه انبیا رسید

آری دوباره  نور علی منعکس شده

در برکه ی غدیر خم ،آب بقا رسید

در زیر چادر مادر، به روی دوش پدر

صد دفعه دیده ام، کنار ضریحت شفا رسید

تو ملجا همه درماندگان در محشر

شکر خدا بهانه ی رد خطا رسید

هر دفعه پای پنجره فولاد سر زدم

یک تذکره برای من از کربلا رسید

همچون شبیب رخصت پرچم مرا بده

جان جواد، اذن محرم مرا بده


میلاد بهار...


کاسه ی خالی غزل هایم

سمت شعرت فقیر می آیم

واژه ها بی رمق تر از آن اند

که بیایند روی لب هایم

و مسیری که می رسد بر دار

سر به سر بر جنون من مگذار

هر چه از تو رسد غنیمت من

توی دستم کمی غزل بگذار

راستی سلام ای دریا

گل گلدانِ نرگسِ زهرا

پیرمردِ جوانِ امروزی

مرد دیروز و مرد فرداها

چقدر نیمه های شعبانم

آیه ی انتظار می خوانم

قطره ای اشکِ با لبخند

اسم این حال را نمی دانم

کوچه ها ریسه بند میلادت

همه در گیر عاشق آبادت

ایستگاهی که شربت نذری

می دهد تا چنین کند یادت

بوی اسفند درب هیئت ها

حض زیباترینِ لذت ها

نرسیده نگفته در هیئت

به اجابت رسیده حاجت ها

سخن از شاه بیت مجلس شد

جای خالی نام تو حس شد

عمر گل ها که گفته کوتاه است؟

همه گل ها فدای نرگس شد

عوضم کرده حرف چشمانت

چه کسی نیست مات و حیرانت

کهکشان ها چو دانه ی تسبیح

می رود در مدار دستانت

شعر و شور و شراب لبهایت

می چکد خنده از غزلهایت

ای در آیینه حضرت زهرا

خون حیدر میان رگهایت

شده طاووس جنتم پیدا

شده ابیات عاشقی معنا

نقش جاء الحق است بر بازو

ذهق الباطلش معماها...

خبر آمد که گوهر آمده است

نیمه ی ماه مادر آمده است

نیمه ی ماه نه که خورشید است

و اذالشمس حیدر آمده است

ما عرفناک مصطفی شده ای

کرم ا... مجتبی شده ای

طیب ا... تار گیسویت

رمز اعجاز انبیا شده ای!

لشکر لیلیان به دنبالت

ایل مجنون فدای آن خالت

صد سمرقند و صد بخارا را

کرده عشاق جزو اموالت

الغرض کرده ناز  شما

صید خود در نگاه آهو را

شک ندارم خدا هم عاشق توست

که به این شیوه می روی آقا

در شعاع حریم حساست

چارده قرن عشق و احساست

چارده قرن عطر تو پیچید

هر کجا بود اسم عباست

لا به لای تمام شب بوها

پشت پرچنین کوچه باغ شما

می رسم به قرار عاشقی ام

عرش نه!کنج ایوان سامرا

آمدم تا به من امان بدهی

گوشه چشمی به من نشان بدهی

آمدم تا میان خوبانت

اذن دیدار جمکران بدهی

شب آغاز آخرین راه است

وقت تشخیص راه و بی راه است

در پس قیل و قال های دروغ

می رسد نغمه ای که دلخواه است

لیله القدر سال نوکرها

سوره ی انتظار کوثرها

حضرت جمعه های طولانی

بغض سنگین چشم مادرها

 می سپارم سلام خود بر باد

می سپارم تو را به این فریاد

مرد لبخند روزهای امید

هر کجایی سرت سلامت باد


ولادت حضرت علی(ع)




وقتی رسیدنت به جهان ابتدا نداشت

وقتی که نور تو به فلک انتها نداشت

وقتی خدا به جز تو دگر انما نداشت

وقتی که آسمان تحمل درک تو را نداشت

شد سینه چاک تو کعبه به احترام

ای راز و رمز خلقت هستی "علی" سلام

بالاتر از بشر به زمین کرده ای نزول

ای حرز جوشن سپر حضرت رسول

اصلا تو کیستی که چنین کرده ای حلول؟

خورشید آسمان گنبد مینایی بتول

دامان بنت اسد غبطه گاه عرش

کعبه به احترام تو شد قبله گاه فرش

یک قطره از حقیقت دریای تو سرود

ابیات چشم تو شد آیه ی سجود

آن لحظه ای که لوح خدا نا نوشته بود

بالاتر از تو جز خدا و پیمبر کسی نبود

حق با علی و علی حق منجلیست

آری خدا هم عاشق مخلوق خود علیست

من مست و مات طنطنه ی ذوالفقاری ات

جبریل خیره گشته به رزم شکاری ات

شد لشکری ز هیبت اخمی فراری ات

عباس شاه بیت ضربت دستان کاری ات

وقتی که ان یکاد فاطمه بر سینه می زنی

دربش که سهل قبر خیبریان را تو می کنی

 یا قاهر العدوّ یل بی مثل خیبری

یا والِیَ الوَلِیّ تو سپاه پیمبری

یا مَظهَرَ العَجائِب از همه عالم فراتری

یا مرتضی علی تو زینت هر بزم و منبری

دور از نگاه حسودان و چشم بد

انگشتر نماز فاطمه در نجف بود

گفتم نجف مسافر ایوان طلا شدم

خود را شکستم و از خود جدا شدم

با شبنمی ز اشک شامل لطف شما شدم

اصلا چه زود در حرمت با خدا شدم!

تنها دلیل عزت حیدر به بندگیست

خوش آن دلی که پر از مهر با علیست

شکر خدا میان دل ماست عشق تو

تنها دلیل خلقت دنیاست عشق تو

به به چه خوش خط و خواناست عشق تو

سرمایه محبت زهراست عشق تو

"این عشق را به دو دنیا نمی دهم

این نقد را به نسیه ی فردا نمی دهم"



تحویل،بی تو....


تقدیم به برادر عزیزم محمود جان که این روزها در داغ فقدان پدرش همچون شمع می سوزد!


 


 


برات لحظه ی ناب تحویل سال
یه هفت سین پر از خاطره چیده بود
همون که کنار مزارت حالا
یه ابر بهار گریه پاشیده بود
توی قاب عکست دم سال نو
چرا ذل زدی صاف تو چشمای من؟
می دونی چقدر جات بینمون خالیه؟
تو خواب لااقل به همه سر بزن!
تو تحویل سالم یه بغضی عجیب
سکوت و بذار جای این سین هفت
بی بی جون تو سجده به یاد قدیم
تو رو دید و با گریه از حال رفت
آهای مرد لبخند روزای سخت
 تبسم رو لب هام فراموش شد
چقدر خونه بی تو شده سوت و کور
همه شهر با من سیاه پوش شد
میام پیشت حالا تو تحویل سال
به دست بوسی نه خاک بوسی تو
با شیشه گلاب و سه تا شاخه گل
تو مثل همیشه دعام کن تو این سال نو


 


شهادت امام حسن مجتبی(ع)



رفتند اربعین همگی سمت کربلا


اما فقط نسیم شده زائر حسن


پنجاه و هشت شب همه گفتند یا حسین


امشب شده حسینه ها  ذاکر حسن


عالم نشسته بر سر این سفره ی کریم


مهمان دست پخت فاطمه هستیم بی تردید


او بذر عاطفه را کاشت بی کم و کاست


آنجا که هیچ لهجه ای از عاطفه نمی فهمید


خورشید نشست زیر سایه ی پر مهر ایوانش


وقتی که دید دست خیر کثیرش سر تعظیم


آری همیشه ذولفقار دید با دو چشم خودش


درس نبرد حیدری به ابالفضل داده او تعلیم


حسن ختام دفتر ایام عاشقیست


روزی هرکسی نبود ذکر نام او


من در تحیرم که شده ارتزاق عرش


هر روز عطر خوشی از سلام او


تاریخ را دوباره قلم طرح می زند


ایندفعه خانه اش پر از ازدحام یار


ایندفعه همسری که وفادار حضرت است


ایندفعه خیل لشگر مولاست بی شمار


طرح جدید کوچه های بنی هاشمی زدم


دیوارهایی از گل یاس و بدون سنگ


باید مسیر از دو طرف باز تر شود


خیلی بلاست در وسط کوچه های تنگ


درب تمام خانه ها همگی شان بدون میخ


هیزم فقط برای پختن نان باشد و غذا


اصلا طناب بین دکان های شهر نیست


اینجا به جای لعن سلام می کنند همسایه ها


باید که طرح نو بزنم بر مزار تو


باید که فرشچیان را صدا کنم


قالیچه ای برای صحن شما بافت مادرم


باید که نذر مادر خود را ادا کنم


ناگاه  باد صفحه ی تاریخ را ورق زدو


جوهر چو اشک بارش بی رحم تیر دید


از لا به لای صفحه ی قرآن ناطقی


آیات سرخ سوره کوثر که می چکید


تیری که در تن تابوت گریه می کند


تیری که قد کمان شده از شرم حادثه


ناگاه  باد صفحه ی تاریخ را ورق زدو


تیری گذاشت بین سر وتن  خط فاصله...


همسفر نیزه نشین...


رفیق نیمه را نشو                    مسافر نیزه نشین

از اون بالا یه لحظه هم       خواهرتو داداش ببین

دارم می رم از این دیار        نگو که تنهام میذاری

ببین داری با موندنت            روی دلم پا میذاری

همسفر نیزه نشین      گوش کن توی این هم همه

می خوام که سر بسته بگم       اینجا پر از نا محرمه

از اون روزی که دشمنت         ماه شبامون رو شکست

سه ساله حتی واسه خواب      یه لحظه چشماشو نبست

دستی که توی علقمه            شق القمر کرده با عمود

نیمه شبی تو بیابون            صورت گل رو کرد کبود

اسم رقیه شد ببخش               شرمندتم به روم نیار

واسش نکردم مادری             تو پای این پیریم بذار

دخترکت یه لحظه هم          طاقت دوریت رو نداشت

سرت تو آغوشش که بود       چشاشو روی هم گذاشت

همسفر نیزه نشین                      حرف منو بیا بخر

خسته شدم از این سفر            هر جا میری منم ببر


عید غدیر



ساقی بده پیمانه ای از باده ی مرد افکنت

جامی بده بر دست من از جام های نشکنت

دنبال مطرب می دود شعرم میان میکده

دف می نوازد بر غزل پس کو دگر رقصیدنت

می چرخد این دیوارو در گرد سرم عقلم ببین

در پیچ و تاب زلف تو دیوانه شد از دیدنت

من باده خوردم از خم اکسیری  تاک غدیر

مستم مراعاتم نما دستم علی بر دامنت

مجنون نامت می شود دل دل دل دلدارها

دیدم مسلمان می شوند با دیدنت حجارها

ای کهکشان ها وصله ای از گوشه ی دامان تو

خیل ملائک کرده ست شاگردی سلمان تو

اعجاز کن ای بوتراب با گردی از نعلین خود

ای که کمیت محشراست تا به ابد لنگان تو

وقتی خدا در خلوتش گرم تماشای تو بود

هفت آسمان چون ذره ای شد ساکن چشمان تو

کعبه چو در آغوش خود زیباتر از یوسف بدید

پیراهن صبرش درید و شد فقط ویران تو

از نور چشمانت زحل  گم کرده راهش در مدار

آیات توحید خداست در رعد و برق ذوالفقار

بر عرشه ی کشتی نوح قطعا تو بودی نا خدا

استاد درس خضری و استاد درس انبیا

در طور سینا منعکس شد جلوه ی ایمان تو

در جان موسی آتشی از عشق تو گشته به پا

طاق مسیح ابرویت شد بارش انجیل ها

نام تو در هر نسخه ی عیسی شده رمز شفا

ای که نفس های نبی دنبال عطری از عبات

دست تو در معراج داد بر دست احمد سیب را

سجاده ات بوی پر جبریل دارد  یا علی

نام تو را در خاطراتش نیل دارد یا علی

این آخرین حج نبی است یا ازدحام محشر است

خیل عظیم حاجیان صف در صف پیغمبر است

گویا محمد در دلش طوفان فردایی به پاست

روزی که شاید بعد او دین بی پناه و رهبر است

چشم تمام حاجیان شد معتکف بر چشم او

اما نگاه نافذ احمد به جای دیگر است

در گیر و دار این سکوت جبریل نازل شد و گفت

آری خدا هم چون رسول قلبش اسیر حیدر است

ای بی بدل ای بی مثل ای طعم شیرین غزل

کامل نما دین خدا حی علی خیر العمل

ای همرهان ای حاجیان ای مومنات و مومنین

این لازم الاجرا ترین فرمان خیر المرسلین

هرکس جلو افتاد گو برگردد از راه خودش

هرکس عقب مانده رسد بار شتر ها بر زمین

کوه احد بر پا شده با صد جهاز از اشتران

ناد علی گویان رود از منبرش بالا چنین

 کل غدیر خم شده انگشتر هفت آسمان

حک کرد ختم الانبیا نام علی بر این نگین

امشب که از نام علی لب ها معطر می شود

مهر ضمانت نامه ی اسلام حیدر می شود

انجیل علی تورات علی مصحف علی قرآن علی

درمان علی رضوان علی هم جان و هم جانان علی

قدر است علی یاسین علی طاها علی اعلا علی

کوثر علی فاطر علی هم حج و هم  ایمان علی

کهف است علی قاف است علی هم صاد و هم صافات علی

مرصاد علی شمس است علی هم نجم و هم میزان علی

نوح است علی احمد علی یوسف علی عیسی علی

داوود علی اسحاق و اسماعیل علی لقمان علی

در پای دار عشق او مست و قلندر می شوم

شعر جنون می خوانم و بی پا و بی سر می شوم

نعم الامیر عالم و مردی فراسوی زمان

قدر مقام او بود از بیکران تا بیکران

حجاج مبهوت نبی و عرشیان مات علی

یک ان یکاد از فاطمه بر بازوی آن پهلوان

من شهر علمم او درش شیر خدا شاه عرب

هرکس منم مولای او حیدر شود مولای آن

فریاد بخن یا علی پیچده در خم غدیر

دعوت شده با شال سبز سادات هم در آسمان

یک عمر در گلدسته ها عطر خوش نام علیست

یعنی خدا هم گفته است اسلام اسلام علیست

شکر خدا عشق علی در سینه ی من جا گرفت

از کودکی این زندگی با عشق تو معنا گرفت

هر جا زمین خوردم پدر گفتا بگویم یا علی

با یا علی این کودک افتاده حالا پا گرفت

مادر به من آموخته از روز اول عشق تو

خیلی دعایم کرده که دست مرا زهرا گرفت

دارم کبوتر می شوم این آخرین حرف من است

از دوری ایوان تو آه این دل شیدا گرفت

در برق ایوان نجف تصویر لبخند خداست

بعد از نجف امشب دلم بدجور پیش کربلاست



مناجات عرفه



تنگ غروب عرفه


عطر تو این حوالیه


دل منم پیش شماست


با اینکه جامون خالیه


وقتی که توی گریه هات


سجده به تربت می کنی


منم دعا کن وقتیکه


ذکر مصیبت میکنی


می خوام منم رها بشم


شهید تو منا بشم


می خوام که امروز با شما


عازم کربلا بشم


تنگ غروب عرفه


دل شکسته می خرن


روضه خونا گریه کن و


تا خود گودال می برن


رقیه از دور عموشو


به حاجیا نشون می ده


صف بسته شد واسه نماز


اکبر داره اذون میده


یه مادر آب زمزم و


خورده و خیلی شیر داره


یه طفل شیر خواره آروم


خوابیده توی گهواره


لالا لالا یی علی جون


واسه تو آب فراونه


عمو که سقامون باشه


کسی تشنه نمی مونه


تنگ غروب عرفه


بین مناجات و دعا


یهو دلم هوایی شد


برم پیش امام رضا


من از بزرگام شنیدم


سقاخونه ات شفا میده


هرکی دخیل شد به ضریح


حاجتشو خدا میده


امام رضا دعام بکن


خادم این حرم بشم


اگه لیاقت ندارم


دعا بکن آدم بشم


تنگ غروب عرفه


می خوام که توبه بکنم


گریه هامو تو می خری


می خوام که گریه بکنم


گریه دوای درداست


مرهم قلب تنهاست


گریه برای بنده


دلیل عفو خطاست


تنگ غروب عرفه


دل منم هواییه


به هر طرف بخوام برم


مسیرش کربلاییه


تنگ غروب کربلا


یه خواهری پا نیزه ها


معجرشو گره می زد


حسینشو می زد صدا


می گفت خیالت تخت تخت


همه سپاه تو می شم


کسی بخواد سنگ بزنه


خودم پناه تو می شم


چادر مادر سرمه


هم چادر هم سپرمه


هیچکی حریفم نمیشه


سایت که بالا سرمه


تنگ غروب عرفه


گره زدم به حاجتام


یک نخ شال روضه تو


به آرزوی کربلام


مناجات امام زمان(عج)


مادرم صبح آبپاشی کرد

کوچه ای راکه توگذرکردی

به امیدی سپند دودمی کرد

که تو ازپشت ابربرگردی

وغروبی دوباره بین سمات

بی تو رفت وقنوت شعرم باز

در ضریح دعابرای ظهور

کرده تاجمکران تو پرواز

السلام علیک یا دریا

السلام ای حقیقت باران

بی تو تقویم سال من پوچ است

عقربه های ساعتم بی جان

جمکرانی شده دلم امشب

تا سحر بس که ندبه می خوانم

حال من را تو خوب می دانی

خار چشمم برات می دانم

شال سبزت بکش به روی سرم

بار دیگر تو روبه راهم کن

چشم من که تو را نمی بیند

لااقل تو دمی نگاهم کن

آه از این آرزوی دور و دراز

اقتدا بر تو در نماز حرم

یک دفعه امتحانش که می ارزد

هستی ام مال تو بیا بخرم



میلاد امام الرئوف



میل شلوغی حرمت قصه ی زیارت شد


این بار جای شعر صحبت از گفتن حکایت شد


قصه رسید به اینجا که چشم صیادی


سمت مسیر عبور بچه آهویی هدایت شد


و مادرانه ترین حس آهوی مادر


تنها دلیل اصلی باران صد کرامت شد


وگوش به گوش رسید قصه به گوش تمام صیادان


از یک شکار پای ضریحی.... چنین روایت شد


اصلا خود خدا نوشت قصه ی آهو به صفحه ی تاریخ


اینگونه شد که راز اصل وجود رضا ضمانت شد


این قصه پشت به پشت رسیده به نسل تا امروز


هر معجزه کنار پنجره فولاد عین عادت شد


شاعر در ازدحام شلوغی گرد صحن عتیق


با التماس فقیر کمی نگاهت شد


در بیت هشتم شعرش اجازه می خواهد


تا آخرین نفس ز تو گوید اگر عنایت شد


دستی که خورده یک دفعه بر آن ضریح نور


با یک غزل سلام عرض ارادت ز راه دور


باب الجواد ،ساعت هشت، زائری تنها


اشکی که از کنار مژه روی گونه شد پیدا


در ازدحام طواف کوبوتران حرم


چشمش گرفته به آغوش برق گنبد را


گویا رسیده به مشهد و یا سه راه بهشت


زائر شده به نجف،کربلا و سامرا


اینجاست روضه ی رضوان شاه طوس


اینجاست خانه ی اصلی حضرت زهرا(س)


تسبیح و مهر و مفاتیح و عطر گلاب


نقاره می دهد خبر که مریضی گرفته شفا


با جامعه کبیره میان رواق دارالزهد


دل می زند به شوق تو آهنگ دلبری آقا


از لابه لای پنجره فولاد تان جوشید


هشت مرتبه علی ،هشت آسمان ، بیکران دریا


شمس الشموس سوره ی وَالشَّمْسِ وَضُحَاهَا تو


عالم فقیر نیمه نگاهت تو حج ما فقرا


من شدم ساکن مشهد شدم آواره ی تو


می شوم محو صدای خوش نقاره ی تو


 همسایه ی دیوار به دیوار توام خانه ات آباد


یک عالمه خواهش ،دوسه خط اشک  سپردم به پر باد


ای کاش آخرین نفس زائرت گرفته شود


در سجده ی نماز تحیت میان  گوهرشاد


ای کاش در صف جارو کشان فرش حرم


قرعه به نام همچو من دل شکسته می افتاد


میل حرم شده آشوب قلب مادر من


ای کاش شود زائراتان در شب میلاد


ایندفعه نذر کرده ببندد دخیل و می دانم


حاجت رواش می کنی از پنجره فولاد


باده زدم ز کاسه های طلایی سقاخانه


انگشت نما شده ام در حرم  هر چه بادا باد


دست خودم که نیست نام تو مسکر شده برای این شاعر


حدم ندیدن روی تواست منم دائم الخمر مادرزاد


اسفند گشته ام که شوم دود دست خادمتان


آن چوب پر که خادمتان زد به شانه تکانم داد


میل شلوغی حرمت قصه را به اینجا برد


گویا که دفتر شعرم به قم ورق می خورد


بال فرشته ها شده سایه برای این بانو


آقاست آنکه شده پس گدای این بانو


یک بام و دو هوا حکایت من شد در این شب ملکوت


آهو شوم و یا کبوتر جلد هوای این بانو


باید که ریسه ببندم میان این دو حرم


پیچیده عطر نان رضا در سرای این بانو


برگ برنده بین دو دست کریمه هاباشد


سوهان قم شده قرص شفای این بانو


معصومه است ماه منظومه ی رضاست


زیباست هر که هست خالق و خدای این بانو


هرکس دلش هوای فاطمه(س) کرده به قم رفته


آیینه ی تمام نمای فاطمه(س) سیمای این بانو


گل ها به عطر ملیح رخش گرفتارند


شد بوسه گاه ملائک رد پای این بانو


حاجت رواست پیش رضا زائر بی بی


اصلا رضا رضای خدا شد رضای این بانو


از صحن آینه تا صحن انقلاب راهی نیست


گشتم نگرد زیبا تر از این راه گذرگاهی نیست


قصه تو را سرود گوشه دفتر گل شد


تو آمدی شهر مدینه سراسر گل شد


با خود بهار را به دامن خانه کشیدی و


خندیدی و لبخند های مادر گل شد


وقتی خبر آمدنت وزید در گوش حرم


بالای گنبدتان جای کبوتر گل شد


خورشید بوسه زد به پیشانی ایوان طلا و بعد


در هر رواق پیراهن سبز مرمر گل شد


تا که نسیم یاس تو پیچید در جهان


قاب نگاه پر از عشق یک پدر گل شد


ای هشتمین ستاره ی منظومه ی علی


نام تو چون علی همیشه بر سر منبر گل شد


اصلا عجیب نیست که وقتی تو آمدی


باران شهر مدینه تا سحر گل شد


از طرح گل کاشی ایوان حرم بود اکنون


گل بوته ی باغ های قمصر گل شد


امشب خدا تمامی خود را کشیده است


زهرا(س) علی(ع) دوباره به دنیا رسیده است


در خلسه ای عجیب قصه به آخر رسید و بعد


از گوشه چشم زائرتان اشکی چکید و بعد


وقت اذان ظهر وضو کرد پای حوض حرم


خوشحال از اینکه ضریح را بوسید و بعد


افتاد یاد خاطره هایی که زندگی اش بود


در کوچه های ذهن نسیمی وزید و بعد


ناگاه رقص پرچم گنبد دلش لرزاند


همچون کبوتری سوی صحرا پرید و بعد


در راه فاصله ها را قدم زد و


از غیر هر آنچه بود دل برید و بعد


در بین راه همسفر حرف باد شد


تعریف یوسف کنعان شنید و بعد


یک آرزو توان حرکت اورا گرفته بود


در خلوتش نشست با یک امید و بعد


ایندفعه جای شعر و حکایت دلش گرفت


در دفترش ضریح کرببلا را کشید و بعد


آهی کشید و گفت عیدی مارا شما بده


جان جوادتان به منم کربلا بده








بغض مادر

 

به مناسبت روز جهانی قدس

پادکست (بغض مادر)

دریافت

حجم: 9.13 مگابایت
 

 

میلاد امام حسن(ع)




بام شما بدون کبوتر نمی شود

آخر کسی معطَّل این دَر نمی شود

هر شاعرانه ای که بگویم در این میان

بی اذن فاطمه وارد دفتر نمی شود

چون نام فاطمه آمد به رسم عشق

هر باده ای که باده ی کوثر نمی شود

اصلا بدون نام پر از شکَّر حسن

هر منبری و مجلسی که مُعطَّر نمی شود

تو آمدی به گوش جهل عرب حق فرو کند

اصلاً نژاد فاطمه ابتر نمی شود

قربان نام فاطمه جز فاطمه کسی

با ذکر یاعلی که برابر نمی شود

نسل علی قیامت کبری عالم است

دنیا غبار پای قاسم و اکبر نمی شود

گفتم علی که قبله ی شعرم ترک خُورَد

شعرم دگر حریف گفتن حیدر نمی شود

بر چهار گوشه ی دنیا خبر رسید

امشب خدا که سفره ی افطار را که چید

سنگ تمام گذاشت به خلقت نورانی حسن

ما را زخاک حسن بعد آفرید

آیینه را مقابل رویش نهاد و بعد

نقش و نگار زد به رویش از هرآنچه دید

بالا گرفت جلوه ی خود را در آسمان

هرآنچه داشت ز روحش در او دمید

وقتی رسول بر دهنش بوسه می زند

کل علوم عالم امکان در او چکید

حالا که گرم خواب در آغوش مادریست

نازش چگونه دگر می توان خرید؟!

پیچیده عطر نذری زهرا به کوچه ها

شاه و گدا از این ولیمه بانو کمی چشید

چه خوب شد که محب تو غلام زاده بُوَد

قطعا که دشمنان حسن هم حرام زاده بُوَد

نام تو را خلاصه زهرا نوشته اند

نام مرا کنار تو شیدا نوشته اند

من یا کریم درگه تو اَیُّها الکَریم

بر روی شال سبز تو آقا نوشته اند

واژه به واژه آبی امواج لطف تو

همرنگ بی کرانه ی دریا نوشته اند

در ازدحام فقیران این درت

نام تمام خلق یکجا نوشته اند

نام تو روی نامه ی اعمال من که هست

بر روی  نامه حکم مدارا نوشته اند

در مدح تو کمیت شعر زمین لنگ می زند

مدح تو را به عالم بالا نوشته اند

اسم تمام آل عبا را کنار تو

برسر در بهشت خوش خط و خوانا نوشته اند

ایل و تبار من همگی شان غلام تو

این سر که هیچ جان فقیرم به نام تو

آقای سبز پوش عطر تو می آورد نسیم

پُر شد تمام کوچه باغ دلم از همین شمیم

این ماجرای عطر سیب و همان ارث مادری

ما هم عجیب مثل تو مدهوش مادریم

این کاسه های خالی و یک عالمه دعا

اصلا نگفته مُهر اجابت زدی کریم!

ما قد کشیده ایم پای بیرق سبز تو یا حسن

هستیم ریزه خوار سفره ی احسانت از قدیم

شهبال جبرئیل سایه ایوان خانه ات

بوی بهشت می وزد از گرد این حریم

وقتیکه انبیا به درک وجودت نمی رسند

ما پس چگونه پی به مقام شما بریم

وقت اذان مغرب و ما پای سفره ات

امشب به دست فاطمه افطار می کنیم

افطار می کنیم ز نان گندم دستاس فاطمه

امشب شبیست که مادرانه شد احساس فاطمه

ای یوسف خوش قد و بالای فاطمه

لبخند پر لطافت لب های فاطمه

ای مادری ترین پسر ارشد علی

گیسو کمند، ای مه شب های فاطمه

نام تو را حسن گذاشت که نقاشی ات کند

در قاب واژه ها گل زیبای فاطمه

تو ساکن جزیره ی اسرار مادری

ای گنج سر به مهر معمای فاطمه

حا سین نون نه فقط می شود حسن

اسم تو رمز الفبای فاطمه

تو لافتی ذوالفقار علی در نبردها

ای اولین پیاله صهبای فاطمه

قدری عنایتی به این مریض پر از احتیاج کن

هم درد تو هم دوا تو ای مسیحای فاطمه

باید از این که هست عاشق ترت شوم

با یک نگاه تو خاکسترت شوم

شکر خدا که دلم با تو آشناست

نان تو خورده ام که دلم عاشق خداست

مجنون شدن در این حراجی لیلی که ساده است

خوش آن دلی که بر تب عشق تو مبتلاست

ای کاش مهر نوکریت بر جبین زنند

گویند خادم همیشگی باب مجتبی است

خادم ؟!مگر بقیع هم گنبد و بارگاه داشت

اصلا بقیع حس عجیبی برای ماست

ایرانیم همسایه ی قدیمی شهر امام رضا(ع)

اینجا ضریح سهم تمام امازاده هاست

گنبد چرا طاق فلک کُّل گنبدت

خورشید برق کوچکی از گنبد شماست

وقتی ضریح شما قلب شیعه هست

قطعا بقیع شعبه اصلی کربلاست

با رنگ سبز روی دلم حک شده حسن

تقدیر ما به شهادت رقم بزن

ماه میهمانی خدا



توی حوض حیاطمون انگار

عکس ماه توئه که افتاده

یعنی اینکه خدا واسه دنیا

بارون ربنا فرستاده

برکت سفره های افطاری

یعنی بازم گرفتی مهمونی

شک ندارم که هر بد و خوبو

پای سفره خود تو مینشونی

فرصت خوبیه برای من

این شبا تا سحر که بیدارم

فرصت خوبیه برام تا که

از ته دل بگم دوست دارم

من همون بنده ی خطا کارم

که همیشه بهت بدهکاره

تو همون مهربونی که هیچ وقت

بندشو پشت در نمیذاره

ماه پرواز تا خود ملکوت

منم و دست بسته و بی پر

الکی دعوتم نکردی که

دستمو می گیری یه روز آخر

توی گرمای ماه رمضون

عطش من چه قیمتی داره

اینکه مثل امیر بی کفنم

تشنه می شم چه لذتی داره

دم افطار یا حسین می گم

تا که با آسمونا هم دم شم

یه روزی می رسه بیام آقا

کربلات تا که من هم آدم شم

مناجات با امام زمان(عج)

جشنی که امشب می گیریم براتون

نذری برا سلامتیتون میشه

ای روشنایی تمام  جهان

چه سخته بی تو شهر چراغون بشه

امشب زمین برو بیایی داره

تازه هزارتا جشن تو آسمونه

اما مثه مادر دل شکستم

فرشته هم دلش تو جمکرونه

شب ولادت تو اشک و لبخند

یه عالمه حرف نگفته داره

عزیز من خودت بگو چجوری

بدون تو دلم طاقت بیاره

اگه دارم لباس نو می پوشم

اگه برات ریسه دارم می بندم

فقط بخاطر دل فاطمه است

اگر بدون تو دارم می خندم

کجای این جهان آقا گرفتی

دست دعاتو سمت آسمونها

قربون موهای سر سفیدت

کم گریه کن به حال و روز ماها


میلاد امام زمان (عج)

نبض دقیقه ها هیجانی عجیب داشت

وقت سحر دلم حسی غریب داشت

گویا تمام آسمان پُرِ از قاصدک شده

یک قاصدک خبر از عطر سیب داشت

سجاده ای به سمت خدا پهن گشته است

خورشید شهر بر لبش اَمّن یُجیب داشت

گلدسته های عرش, اذان گوی کائنات

ناقوسِ دیر و راهبه حرف از حبیب داشت

کنعانیان خبر از یوسف آمده

ایام غصه و ماتم سرآمده

باید سرود از تو غزل عاشقانه ها

ای واژه ی پر از تلاطم تا بی کرانه ها

جاء الحق است نقشِ پر از حرفِ بازویت

یعنی علسیت حاضر در هر زمانه ها

بر روی شانه ات زهق الباطلی که هست

یعنی که راه توست ارثیه ی مادرانه ها

ای بهترین نشانه ی زهرایی خدا

پنهان شدی به حُرمت حرم بی نشانه ها

از دخل قافیه شد واژه صف به صف

هستی شبیه فاطمه تنها دُر نجف

ای بهترین مسیر رسیدن به آسمان

برق نگاه توست آب حیات ستارگان

من با تو زندگیم خوش تر از خوش است

دنیا و دل خوشی اش مال دیگران

آه از کسی که منتظرت بود و پیر شد

پر زد به حسرت ندیدنت آقای مهربان

پای پیاده کوله بدوش و دو چشم خیس

من راهیم اگر اجازه دهی سمت جمکران

امشب برای تو تمام زمین میهمانی است

امشب دل ملائکه هم جمکرانی است

موسی شنید نام تو را پای کوه طور

آتش کشید زندگیش را به عشق نور

عیسی اگر که دمش زنده می کند

اعجاز درس تو را می کند مرور

یوسف در انتظار تو شد ساکن به چاه

دل خوش به اینکه از مسیر دلش می کنی عبور

رد تو در تمامی ادیان گرفته ام

انجیل در صُحُف وبه تورات و در زبور

تو آخرین ذخیره و امید آخری

من نه پیمبران همه گویند محشری

نرگس گرفته در آغوش آفتاب

مادر بزرگ خدیجه رخش را زند گلاب

مریم بغل گرفته سرش شانه می زند

هاجر به آب زمزم و کوثر کشید آب

وقتی رسید به آغوش فاطمه

از گرمی وجود فاطمه اورا گرفته خواب

جبریل دور سرش در طواف عشق

گوید اذان به گوش پسر, پور بوتراب

یا طلعت رشیده جذبه چشم تو حیدریست

یا غرت الحمیده جمالت پیمبریست

با تو قدم گذاشت دلم در مسیر عشق

با چشم تو شده ام من فقیر عشق

من مست نام شما ای شراب نور

تو عشق عشق هستی و هستی امیر عشق

ابروی توست طاق کمان بلند عرش

من زخمی ام به چنین زخم تیر عشق

پیمانه های جام نگاهت ببین چه کرد

حالم خراب و شدم سر بزیر عشق

ساقی قدح شکسته ام و جار می زنم

دست خودم که نیست بر در و دیوار می زنم

باید که نامه ای بنویسم به نام اشک

آقا سلام بر تو زجنس سلام اشک

تکرار هر غروب غم انگیز جمعه ها

هر هفته خیره نشستم به بام اشک

من منتظر تو منتظر و جهانی به انتظار

بگرفته رنگ زندگی من مرام اشک

غمخوار غصه های منی نازنین من

روحی فداک متی ترانا.... کلام اشک

این است قصه ی مجنون و انتظار

باید که ذوب شوم از وصال یار

این جمعه ها بدون تو یعنی بهار نیست

در زندگی ما اثر از انتظار نیست

ما مدعی شیعه ی صد آتشه شدیم

تنها قرار ، بی تو کسی بی قرار نیست

روز و شب تمامی ما وقف صد هوس

اینجا کسی برای شما پای کار نیست

نان به نرخ روز ما شده ذکر ظهور تو

عجل ظهور مردم ما جز شعار نیست

آقا به جان فاطمه بیدار کن مرا

آقا بیا و لایق دیدار کن مرا

باید بساط دیدنتان دست و پا کنم

باید مسیر شعر خودم را جدا کنم

وقتی که یوسف است بر در تو با کلاف نخ

تنها امید من شده اینکه دعا کنم

یک روز می رسد به جماعت نماز صبح

در کربلا به شما  اقتدا کنم

یا پشت پنجره فولاد تا سحر

نذر کبوترانه خود را ادا کنم

شکر خدا که دلم گرم با شماست

امشب دلم حکایت یک بام و دو هواست


سال نو مبارک

لبت پرخنده ساز زندگیت کوک

تو حوض قلبت عکس ماه باشه

حیاط خونتون لبریز خورشید

خدا تو سفرتون برکت بپاشه

به عطر ربنای سال تحویل

به مهر کربلا تسبیح مادر

به ذکر یارب لب های بابا

تو این ساعات نورانی آخر

الهی  زندگیت رنگ خدا شه

دلت با عشق حیدر آشنا شه

الهی توی تقدیر تو امسال

نصیبت یک برات کربلاشه


مدافعان حرم

سکوتی که فقط بغضم رو بیشتر

شبیه استخون تو گلو کرد

غرورم رو شکست و بی تفاوت

منو با هجمه ی غم رو به رو کرد

سکوتی که میشد آغاز فریاد

صدای تابش مهتاب می زد

ولی انگار این شهر بی احساس

خودش رو کم کمک به خواب می زد

همه قاب جهان آغشته به خون

نمایشگاه کشتارعروسک

چه فرقی می کنه واسه گلوله

که می ره صاف تو قلب یه کودک

چه سخته خوابیدن یک لحظه توی

اتاق خوابی که سقفش آسمونه

شاید یک کم بخوابه تا خود صبح

شاید تا روز بعد زنده بمونه

هوا سرده دلا سرده جهان سرد

تو این آتیش جنگ نا برابر

شده یک تیتر تکراری تو اخبار

برادر می بره سر از برادر

هوا سرده تو این چله زمستون

یه خونه روشنه اما اجاقش

ننه عصمت با دست پینه بسته

داره دستکش می بافه تو اتاقش

طبیبش منع کرده بافتن رو

ولی اون تو دلش یک راز داره

ننه عصمت دلش قرصه به اینکه

حریم زینبی سرباز داره

ننه عصمت خیالت تخت باشه

نه تنها بچه های کل ایران

که با سربند این الفاطمیون

شدن سینه سپر شیرای افغان

واسه زینب تموم کل تاریخ

حرم تنها یه شب بی پاسبون بود

شبی که ماه روی نیزه ها شد

شبی که علقمه دریای خون بود

می خوام یک تار موی جون باشم

می خوام تسکین قلب فاطمه شم

اگه تو کربلا اون روز نبودم

می خوام سیراب جام علقمه شم

کسی که عشق حیدر تو رگاشه

توی هر معرکه میشه یه لشکر

واسه شیعه بزرگ کوچیک نداره

کوچیکامون مرید راه اصغر

من از اون لحظه که دنیا رو دیدم

با اشک روضه شیرم داده مادر

نمک پرورده ی خان حسینم

دخیل پرچم عباس و اکبر

سکوتم رو پای ترسم نذارید

هنوز شیعه باهاتون کار داره

دیگه این معرکه مثل احد نیست

هنوز این سرزمین عمار داره


یلدای زهرایی...



به مناسبت ایام شهادت حضرت زهرا(س)

 


شب یلدا اگه تو خانواده


یه مادر بستری باشه چی میشه


سر سفره همه حاضر که باشن


جای خالی مادر پر نمیشه


همه زیبایی شب های یلدا


به عطر دست پخت مادراشه


چه سخته ذهنمون درگیر باشه


بدون درد مادر جابه جا شه


انار سرخ یلدا رو ببینی


به یاد پیرهن گلدار مادر


تو سرما کف زدن چه سخت میشه


ببینی ذره ای تب داره مادر


شب یلدا تو این شب ها مدینه


مرور ضربه ی تند تو کوچه ست


تنی میلرزه از درد و نه سرما


گرفتار تو بهت سرد یک دست


شب یلدای زینب زخم مادر


سیاهی عجیب چشم مادر


شب یلدا حسن می پیچه از درد


صدای ضربه ی دیوار و یک سر....


یلداتون زهرایی....